به نام خدا

یه طوری شده اوضاع اگه یه فرصتی باشه و بیکار باشم، هیچشکی پا و نای بیرون رفتن و چرخیدن رو باهام نداره. 

همه یا بدهکارن و حوصله ندارن، یا بیکار شدن و دمقن، یا موعد تخلیه شونه، یا با دو تا بچه رفتن خدمت و کسریاشون جور نمیشه.

مثه همیشه یادم نمیاد که چی شد به اینجا رسیدم.


منبع : پشت کوهها |چی میگه؟
برچسب ها :